عشق درخت همیشه بهار نیست

عشق درخت همیشه بهار نیست

237
0
اشتراک‌گذاری
عشق
عشق

برای زنده نگه داشتن یک رابطه که پیش­ فرض های درستی دارد، چه منطق­ هایی را باید رعایت کنیم؟

عشق درخت همیشه بهار نیست

ما داریم در مورد یک تجربه مشترک به نام عشق حرف می­زنیم و باید ببینیم داریم تلاش می­کنیم دقیقا چه چیزی را دوباره به زندگی برگردانیم. واقعیت این است که عشق بعد از ازدواج یا عشقی که بعد از چند وقت زندگی ناموفق بخواهد دوباره برگردد، مثل درس خواندن بعد از دانشگاه است که با حس درس خواندن دوران دانشجویی تفاوت زیادی دارد. باید دید آیا توصیه­ های خوشبینانه می­ خواهند به ما بگویند می­توانید همه اتفاق­های افتاده را کنار بگذارید و دوباره عاشق و معشوق شوید یا پیشنهادهای واقع­ بینانه­ تری دارند. واقعیت تلخ این است که عشق مرده را باید تمام کرد. شاید بعد از ۲۰ سال تلاش زنده شود، شاید هم نه .به همین دلیل، باید مراقب توصیه­های ایده­آل و کتابی بود .آدم­ها این نکته­ ها را می­خوانند، خوش­بین می­شوند، تلاش می­کنند، نتیجه نمی­گیرند و در نهایت سرخورده می­شوند .با این وجود، نباید از سازگاری با شرایط نه چندان ایده ­آل زندگی و لذت بردن از آن ناامید بود.راهی که هرکسی باید خودش برای زندگی خودش پیدا کند

باید واقع­بین بود

همه ما در ازدواج­ هایمان ممکن است درست فهمیده نشویم اما نباید برویم و همه جا این وضعیت را بازگو کنیم. یادمان باشد آدم­ها در زندگی­شان تا حدی تنها هستند و دنیای خودشان را دارند؛ مثلا یک فیلم کمدی می­بینیم، اگر همسرمان بیشتر خندید یا حتی هیچ ارتباطی با آن نگرفت، نباید فکر کنیم که لابد جریان خاصی هست. باید بپذیریم که قطعا او در مواردی با ما تفاوت دارد و در این مورد خاص، با ما تفاوت اساسی دارد. دائم هم باید به خودمان یادآوری کنیم که ما با یک ماشین عشق­ ورزی ازدواج نکرده­ایم. عشق، چیزی جدای از منِ عاشق یا معشوق نیست. من اگر افسرده باشم، او)عشق( هم هست. نمی­شود اینجور به ماجرا نگاه کرد که تو حتما باید در هر شرایطی خوب باشی و عشقت را به بهترین وجه ابراز کنی. واقع­ بینی لازمه زندگی است.

گاهی باید کاری کرد، گاهی نباید

گاهی وقت­ها برای دردهایی که در زندگی داریم، حتما باید کاری بکنیم، یا شاید باید داد بزنیم، اگر به جایش این کار را بکنیم، حتما جلوی یک مشکل یا تکرار یک وضعیت دردسرزا را گرفته­ ایم اما گاهی فقط باید تحمل کرد. سکوت خیلی وقت­ها مشکلات­مان را حل می­کند. همه اینها را باید هوشمندانه در موقعیت­هایی که در زندگی­مان پیش می­آید به کار بگیریم. مطمئن باشید هرکسی که خیلی آرام و خوشحال در مورد زندگی و ازدواجش صحبت کرد، الزاما به این معنی نیست که زندگی مشترک خوبی دارد.

پذیرش، خون دل خوردن نیست

به جای حرص خوردن در مورد اینکه چرا شرایط زندگی من اینطور است یا چرا فلان اخلاق همسرم آن جور است، یا هر چیزی شبیه این، بهتر است فکر کنیم که فعلا این شرایط هست و باید راهی پیدا کنیم که بهتر و بیشتر از آن لذت ببریم. این در حالی است که اغلب ذهنشان درگیر این بحث می­شود که می­ توانسته ­ا­ند بهتر از این را داشته باشند، حرفی که اگر هم درست باشد، ممکن است چاره­ ای برای آن وجود نداشته باشد. در واقع این پذیرش، به معنی خون دل خوردن نیست. گاهی ما بابت چیزی که نمی­دانیم چیست حرص می­خوریم و زندگی­مان را به هم می­ریزیم. وقتی مجاورت دو نفر زیاد می­شود، ناخواسته کمتر همدیگر را می­بینند. به این معنی که کمتر به هم دقت می­کنند. ازدواج دقیقا چنین شرایطی را ایجاد می­کند و اگر مراقب نباشی، به تدریج این ندیدن بیشتر و بیشتر می­شود.

بگو

همه آدم­ها یک هیولا درون­شان دارند که از قضا، ازدواج به طرز عجیبی شرایط را برای بیدار شدن و بروز آن مهیا می­کند. این می­شود که او ناخواسته شریک زندگی­اش را ناراحت می­کند. همزمان هم خودش حساس­تر می­شود و با کوچکترین حرف و مساله ناراحت می­شود؛ مثلا فشار خون دارد و یک بار که همسرش به اشتباه غذا را شور می­کند، به طرز عجیبی قبل از هر چیزی به ذهنش خطور می­کند که چرا حواسش نبوده؟ مگر نمی­داند که من فشار خون دارم؟ در مورد دلخوری­های بزرگ و کوچک بدانید که همه ما فایلی از رفتارهای دیگران در مورد خودمان داریم. نکته اینکه به خاطر سپردن مسائل کار سختی نیست اما به خاطر آوردن آنها تقلا می­خواهد. هر وقت می­خواهیم خاطره بدی را به یاد بیاوریم که اغلب ناخواسته و از روی عادت است، باید ببینیم ارزش­اش را دارد یا نه!

شما دو تا آدم بالغ و لایق هستید

در زندگی مشترک داریم در مورد دو تا آدم بالغ و لایق صحبت می­کنیم. این یعنی هر کدام از آنها باید مسائل­شان را خودشان حل کنند. در زندگی نباید منفعل و منتظر دیگری بود که بیاید و مساله ما را حل کند. یا حتی من را که از روی تنبلی خیلی کارهایم را نمی­کنم، مجبور به انجام کاری کند. از آن طرف هم وقتی لازم است، تذکر را باید داد اما گروکشی نباید کرد. وقتی آیینه خانه شکسته، به جای گفتن و بارها گفتن و احتمالا انجام نشدن، باید خودت دست به کار شوی، مساله را حل کنی و البته به وقتش یادآوری کنی که بهتر و اصولی­ تر این بود که تو این کار را انجام بدهی.

به فردیتش احترام بگذار

تفاوت دو آدم یک مساله طبیعی است. نمی شود دو تا آدم را پیدا کرد که کاملا مثل هم باشند، نمی­شود هم اصرار کرد که حتما مثل هم بشوند؛ مثلا یک زن و شوهر که یکی درونگرا و یکی برونگراست. اینها باید تفاوت­ های یکدیگر را بپذیرند و حتی به نیت کمک کردن به همدیگر نباید شیوه خودشان را در برخورد با مسائل به دیگری تحمیل کنند. فرض کنید من جوری باشم که نظر و احساسم را در اولین فرصت به دیگران بگویم و هر وقت فکر کنم دارند در حقم اجحاف می­کنند، عکس­ العمل سریع از خودم نشان بدهم اما همسر درونگرایم در این مواقع اولین کارش خودخوری باشد و صبر کند تا مساله حل شود. شما قرار نیست سفر قهرمانی زندگی او را به شیوه خودت پیش ببری. چون روش تو الزاما برای زندگی او کارآمد نیست؛ مثلا تو می­روی و مدرک دانشگاهی­ اش را که به خاطر کاغذبازی­ های اداری در دانشگاه مانده، با رایزنی­ هایی که بلدی یا حتی با شلوغ ­بازی می­ گیری اما درست زمانی که مثل رابین هود مدرک را برایش می­ آوری، در کمال تشکر می­بینی که ناراحت است! تو نگذاشته­ ای او خودش با فردیتش کار را انجام بدهد. یا حتی روشی که به کاربردهای، با اصول و هنجارهای اجتماعی او همخوانی نداشته باشد و آنها را زیر سوال برده باشد.

بدون نظر

ارسال یک نظر


9 − = شش